تارا

شعر من

 

تو رو به عاشقی قسم ،  تو رو خدا پیشم بمون


واسه دل خودت شده ، من رو تو قصه ها بخون

 


اگه صدام در نمیاد ، اگه هنوزم ساکتم


حرف زدن از یادم که رفت ، زخم خورده ی  رفاقتم

 


رفتن و از یاد رفتن و خوب بلدم مثل نفس


یک دفعه عشقم مرد و شد اسمش دیگه برام هوس

 


انگار تموم آدما ، این بازی رو از بر شدند


دیوانه همصحبتم ، اما خلایق کر شدند